خرید بک لینک

1 از 1 بی 1 1 و 1


حین نوشتن نعمتهاش و شکرگزاری،اقتدار، عظمت و آرامش حماسی و زیبایی ، کل وجودشو فراگرفت، به یاد دخترکی افتاد که 5 سال بعد از امروز بهش کمک کرد تا زندگی رویایی داشته باشه.
اقتدار و تواضع رو باهم داشت و اگر تو این شرایط یکی بود که ببینش، حتما این دو ویژگی رو تو وجودش حس میکرد.
دوست نداشت شکرگزاری تموم بشه، میخواست ساعت ها پشت میزش بشینه و نعمتهاشو نام ببره و بخاطرش قدردان باشه... به همراه موسیقی معجزه گر و ملایمی که داشت گوش میداد... .
مدتی بعد، حس کرد که کل وجودش سرشار از عشق و آرامشی ازلی-ابدی و بی همتاست، و کل دنیا از این عشق لبریز میشند.بدنش سرد شده بود،اما سرمایی ملایم،خنک و مطبوع. تو اتاق کوچیکش به مردم و دنیای بزرگ اطرافش نگاه میکرد و فقط خوبی و زیبایی میدید.
چشمهاش خیس شد،اشک شوق و بی نیازی،بهمراه حس قدردانی،بند بند وجودشو فراگرفته بود... .در آخر این جمله رو نوشت:
همه چیز زیباست،و هیچ بدی یا زشتی تو هیچ جای دنیا وجود نداره.
و واقعا هم همینطور بود...شاید چون درونش زیبا شده بود...

 

28/اردیبهشت/1399

برچسب: نویسنده: کامیار صفری تاريخ: جمعه 10 تير 1401 ساعت: 10:58

صفحه بندی